درخت کهور (یا همان کَور) درختی بیابانی و سازگار با مناطق خشک است که به دلیل سبز ماندنش در طول سال و سایه مناسب، درخت انتخابی فضاهای شهری اقلیم جنوب ایران است. میوه این درخت مانند غلاف های لوبیاست در روزهای پایانی بهارغلاف های سبز کهور خشک شده و به زمین می ریزد.
وجود چند درخت کهور کهن سال در دانشگاه و شکل ویژه غلاف کهور الهام بخش من و دانشجویانم در انجام یک اثر محیطی بوده است که می توانید در ادامه عکس های آن را ببینید.
شکل این غلاف ها دارای مقادیر متنوعی انحناست. با توجه به این ویژگی به صورت فی ابداهه غلاف های ریخته بر روی زمین را در کنار یکدیگر چیدمان می کنیم.
ایده پردازی و اجرا بر اساس فرم های طبیعی و موقعیت های مکانی موجود در محیط
استفاده از مواد موجود در طبیعت با ایجاد کمترین دخل و تصرف در محیط زیست
و عدم التزام به تولید اثر هنری ماندگار و موزه ای
این موارد تنها ویژگی های هنر محیطی نیستند اما می توانند ما را هرچه بیشتر به هنر محیطی ناب نزدیک کنند.
برای مشاهده در اندازه بزرگتر کلیک کنید
دانشجویانی که در اجرای این اثر مشارکت داشتند: محمد فزونی ، عاطفه دلاور و افسانه قائدی
سلام
عالی مثل همیشه 🙂
خسته نباشین جالب بود واسه من بیشتر از این جهت جالب بود که منم قبلا که دانشجوی این دانشگاه بودم به این درخت دقت داشتم و از غلافهاش استفاده کرده بودم البته من غلافهارو رنگ زدم ……………….
ضمن خسته نباشید باز هم مثل همیشه جالب و قشنگ
خسته نباشید واقعا زیبا و جالب هست
سلام !
جــذاب
بــومی
و محیطی !
عالی ست !
دست شما درد نکنه .
با سلام و خسته نباشید..
آقای ابراهیمی من در حد علاقه شخصی با لندآرت آشنایی دارم.
ولی شما فکر نمی کنید اثر شما کپی هست؟!
کافی شما یه سرچ کوچیک تو اینترنت انجام بدید!
خانم maryam اگر کاری مشابه این اثر وجود دارد خوشحال می شویم آن را ببینیم. لطفاً نشانی اینترنتی آن را برایمان بفرستید.
فصل باران که گذشت،آسمان خشکش زد،ابرها محو شدند،نه دگر بارانی،و نه حتی ابری…
آن چنان گرد و غباری به سر شهر نشست،که دگر مردم آن شهر شلوغ،همه عادت به سیاهی کردند…
سال ها از پی هم می رفتند،خبری از باران،یا نه حتی خبر از باد نبود…
تا که آخر یک روز،در دل فروردین،ناگهان ابر بهار،آسمان را پر کرد…
مردم شهر شلوغ،غافل از هدیه ی ارزنده ی ابر،تهمت سرقت خورشید به بیچاره زدند…
پر شد از غصه و غم،سینه ی ابر از درد،لیک او بی مهری،با چنان مردم بی مهر نکرد،با همه عشق و وجود،شعر باریدن باران به سر شهر سرود…
بارش ابر بهار،شهر را گرد و غبار از تن شست،
دشت ها سبز شدند،لاله ها روییدند،چشمه ها چشمه ی نور…
بلبلان نغمه ی شادانه تلاوت کردند،زشتی از شهر رمید،همه جا زیبا شد…
ابر آری بارید،شهر را بار دگر روشن کرد،لیک در شهر نماند،کوله بارش را بست،رفت و از دیده ی مردم گم شد…
پس از این رفتن تلخ،همه ی مردم آن شهر شلوغ،
با پشیمانی و حسرت گفتند:
“ما به او بد کردیم،حیف از ابر بهار،که به این زودی رفت…”
…وای این ابر چقدر،قصه اش مثل من است،نکند ابر بهار،قصه ی من باشد…؟
خسته نباشید
یاد پوستر نسل من افتادم که همچین ابرهایی رو با کمک بچها کشیدیم:)
سلام خیلی دوست داشتم .این پروژه های جمعی را .من هم با هنر جو هام -به خصوص خانمهای سالمند پروزه های محیطی خوبی اجرا کردیم موفق باشید
زیبا بود!
سلام جالب و تأثیرگذاره ،با دیدن این کار خاطرات روزی که با هم دونه دونه این برگا رو کنار هم میچیدیم برام زنده شد و از نتیجه کارمون خوشحال شدم میخواستم پیشنهاد بدم که اگه بشه هر چند وقت یه باری با شما یه اردویی ، مسافرتی تدارک ببینیم تا در زمینه لندآرت و زمینه های مختلف هنری که امکان داره واسه علاقمندان به این هنر جالب و تأثیرگذار باشه همکاری داشته باشیم . با آرزوی موفقیت شما.
🙂
اگر از نقشههای هوایی به شهر جدید لار نگاه کنید،یکی از نقاطی که به علت تعدد درختان و گیاهان به رنگ سبز در آمده(بود) محدوده دانشگاه علمی- کاربردی است…اما حال باید تاسف خورد که این نقطه هم بزودی تبدیل به تکه ای برهوت میشود(که شده است.)
به راستی چند سال باید صبر کرد که دوباره درختانی آن چنین رشد کنند؟مگر همین درختان یکی از علل مهار گرد و غبار آن هم در شهری چون لار نیستند؟
آقای ابراهیمی چرا شما در مورد اقدام … دانشگاه علمی-کاربردی در مورد قطع بیخود و بیجهت درختان محیط دانشگاه هیچ واکنشی نشان ندادهاید و نمیدهید؟
+خواهش میکنم لااقل این کامنت را تایید کنید!
قطع درختان بی دلیل نیست – اکثر درختانی که قطع شده اند خود رو هستند و به صورت بی رویه ای در باغ رشد کرده اند. مشکل اصلی باغ دانشگاه البته هزینه بر بودن آبیاری و نگهداری است که مالک اصلی متقبل نمیشود و دانشگاه نیز از پس آن بر نمی آید.
این اثر هم عالی بود اسسسسسسسسسسسستاد جون..♥♥♥♥
kheili ziba booood , merc
حرکت فوق العاده جدیدو نویی هستش
کار جدیدو نویی هستش